تبليغاتX
مصباح الهدی

قالب پرشین بلاگ


مصباح الهدی
مي پرسند آخرين حد عمر انسان مثلاً120 سال است ، ولي در مورد حضرت مهدي (ع) كه در سال 255 هجري متولد شده تاكنون 1160 سال گذشته است ، چگونه يك انسان آن همه عمر مي كند ؟

پاسخ :

وقتي كه از نظر دين و دانش ثابت شود كه عمر طولاني ، محال نيست ، چه مانعي دارد كه قدرت خداوند به آن تعلق گيرد ، و خداوند اراده كند كه يك انسان صدها بلكه هزارها سال عمر نمايد .
از نظر زيست شناسان ، علل پيري و فرسودگي و مرگ ، اختلالها و آسيبهايي است كه به انسان مي رسد بعضي از زيست شناسان مي گويد : انسان بايد 300 سال عمر كند ، اينكه مي بيني 70 تا 80 سال عمر مي كند ، بر اثر فرسودگي عضوي و سرايت آن در عضو ديگر است .
آزمايشاتي كه دانشمندان روي گياهان و حشرات انجام داده اند ، گاهي عمر آنها را به صدها بلكه به هزاران برابر عمر معمولي آنها رسانده اند . بنابراين از نظر عملي ، هيچگونه دليلي بر انكار عمر طولاني در افراد استثنايي نيست ، و از نظر ديني نيز دليلي بر خلاف آن نداريم ، بلكه به عكس ، تواريخ مذهبي و اديان نشان مي دهد كه افراد برجسته اي همانند :

الياس ، خضر (ع) ، عيسي (ع) هنوز زنده اند ، و افرادي مثل لقمان ، نوح (ع) و بعضي از پيامبران ديگر عمرهاي بسيار طولاني نموده اند . مطابق صريح قرآن ، حضرت نوح (ع) تنها 950 سال پيامبري كرد و مطابق روايات حضرت سليمان (ع) 712 سال عمر كرد . لقمان حكيم ، 400 سال عمر كرد . حضرت عاد (ع) 3500 سال عمر كرد . حضرت آدم (ع) 930 سال عمر كرد . حضرت نوح (ع) 2500 سال عمر كرد و ... (شرح بيشتر در كتاب اكمال الدين ، ج2 ، ص 523، كشف الغمه ، ج3 ، ص472 به بعد)

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]
در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیه‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیله‌ سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودند ـ در دهكده‌ كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمه‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:
الله‌
احمد          
ایلی‌
باهتول‌
حاسن‌          
حاسین‌


یاه‌ احمد! مقذا = ای‌ احمد ! به‌ فریادم‌ رس‌

یاه‌ ایلی‌! الضطاه‌ = یا علی‌! مرا مدد فرمای‌


یاه‌ باهتول‌! اكاشئی‌ = ای‌ بتول‌! نظر مرحمت‌ فرمای‌


یاه‌ حاسن‌! اضو مظع‌ = ای‌ حسن‌! كرم‌ فرمای‌


یاه‌ حاسین‌! بارفو = یا حسین‌! خوشی‌ بخش‌


همین‌ سلیمان‌ اكنون‌ به‌ این‌ پنج‌ بزرگوار استغاثه‌ می‌كند


بذات‌ الله‌ كم‌ ایلی‌ = و علی‌ قدره الله‌ است‌


اعضای‌ كمیته‌ چون‌ بر مضمون‌ نوشته‌ لوح‌ مقدس‌ اطلاع‌ یافتند هریك‌ با دیده‌ تعجب‌ به‌ دیگری‌ نگریستند و انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ گزیده‌ و پس‌ از تبادل‌ نظر قرار براین‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ در موزه‌ سلطنتی‌ بریتانیا گذاشته‌ شود، ولی‌ بعد آن ‌را در رازخانه‌ كلیسای‌ انگلستان‌ گذارده‌ كه‌ فقط‌ «اُسقف‌» از آن‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد. 

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

شیطان پرستی

شیطان پرستی یکی از فرقه هایی است  که شاخه های متعدد و فراوانش در جای جای جهان سایه افکنده است که از بارزترین مدلهای آن می توان ؛ شیطان پرستی دینی ،  شیطان پرستی فلسفی ، شیطان پرستی گوتیک  نام برد.

1- شیطان پرستی دینی:

مبانی بنیادی این نوع از گرایش به شیطانیسم ، پرستش که نیروی ماوراء الطبیعه اساطیری و یا چند خدایی می باشد . اما رکن اصلی این نوع نیز مانند سایر انواع تاکید بر پرورش شخصی انسان است.

2- شیطان پرستی فلسفی:

این نوع گرایش عبارت است از اینکه محور و مرکز عالم انسان است ، این شاخه از شیطان پرستی به پایه گذار این فرقه به نام « آنتوان لاوی » نسبت داده شده است .بنیان گذار این فرقه کتابی را با عنوان « انجیل شیطان » و کتاب دیگری نیز با نام « آیین پرستش شیطانی » به چاپ رساند.

3- شیطان پرستی گوتیک:

این نوع شیطان گرایی ، نوعی از شر پرستی با اشاره به تاریکی است و از گمراه ترین فرقه های انحرافی به شمار می رود. از جمله اعمال آنان در مراسمات ؛ خوردن نوزادان ، تجاوزات جنسی ، خوردن مدفوع همدیگر، خوردن خون بدن خود وغیره است .« دربرخی موارد با دو دسته قبلی مشترک هستند » میل و درخواست برگشت به تاریکی در این شاخه بارز است . همانند اعضای گروه « آکنکار » که با لباسهای تیره به غارها و تاریکی ها برای فریاد کشیدن پناه می برند.

موسیقی و شیطان پرستی:

شیطان پرستان با استفاده از موسیقی توانستند به نفوذ خود در اقصا نقاط جهان بیفزایند . بیشترین این اقدامات در فضای تاسیس و فعالیت گروه متالیکا دنبال می شود . متالیکا در حقیقت ضد ارزش هایی را ارائه می کند که شامل بازگشت به تاریکی ، یعنی « محور اصلی شیطان پرستی » ، بی رحمی ، تجاوزات جنسی ، فحاشی ، هجوم ، دوری از جامعه ، و فرهنگ عمومی ، انتقاد مغلطه آمیز ، توهین به شخصیت های فرهنگی و ارزشی جامعه و غیره می باشد.
[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن كشته می شود به شما نشان دهم؟


 امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در اطراف تو كشته می شود.

منبع : کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص 43
پایگاه جامع عاشورا 
[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

.

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

.

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

.

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

.

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

.

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

.

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

.

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

.

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

...

 

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]
چون امیرالمؤمنین (ع) از کربلا عبور نمود، چشم او پر از اشک شد، پس فرمود : در اینجا شتران بر زمین می خوابند ، و در اینجا بارها را می گذارند و در اینجا خونشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای زمین که خونهای دوستان ، در تو جای می گیرد .

نصر بن مزاحم نقل می کند که هرثمه بن سلیم گوید : در آن موقع که علی (ع) به سمت صفین می رفت در رکاب حضرتش بودیم ، چون به کربلا رسید نماز خواند، پس از نماز ، مقداری از خاک کربلا را برداشت و بویید، سپس فرمود : « واهاً لک ایتها التربه ! لیحشرن منک قوم یدخلون الجنه بغیر حساب .» آه ای خاک ! در اینجاگروهی از مردم بدون حساب وارد بهشت می شوند .

 قرب الاسناد ، ص 26 ، ح 87 .

 وقعه صفین ، ص 140 و 141 .

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

سيد بن طاووس مي‌نويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم مي‌دهم كه در باره پيامبر چه گماني مي‌كني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كله گوسفند و امثال آن نخورد.

 در اين لحظه، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام) فرمود: «اي يزيد! آيا جا دارد كه دختران رسول خدا اين طور اسير باشند!؟.»
آن زمان كه چشم زينب بر سر مبارك برادرش افتاد، دست برد و گريبان خويش را پاره كرد و با صدايي حزين و دلخراش فرياد زد: «يا حسيناه! يا حبيب رسول الله! يا بن مكه و منا! يا ابن فاظمه الزهراء سيده النساء! يا بن بنت المصطفي!»
به خدا قسم، زينب تمام حاضرين در مجلس را به گريه واداشت و يزيد بهت زده سكوت كرده و ناگهان چوب خيزران را طلب كرد و با آن به دندان‌هاي ثناياي امام حسين مي‌زد.
ابوبرزة‌اسلمي متوجه يزيد شد و گفت: «اي يزيد! واي بر تو! آيا با چوب به لب و دندان هاي حسين مي‌زني كه پسر فاطمه مي‌باشد؟ من شهادت مي‌دهم كه ديدم رسول خدا دندان هاي حسين و برادرش حسن (عليهما السلام) را مي‌بوسيد و به ايشان مي‌فرمود: «انتماسيدي شباب اهل الحنه، شمار دو بزرگ جوانان اهل بهشت مي‌باشيد. خدا قاتل شما را بكشد و او را لعنت كند و جهنم را كه بد جايگاهي است، براي او مهيا كند؟ يزيد خشمناك، دستور داد او را از مجلس خارج كنند. سپس يزيد شروع به خواندن اشعاري نمود:
ليت اشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
فاهـلوا و اسـتهلوا فـرجـاً
ثـم قـالـوا يا يـزيد لاتـشل
اي كاش بزرگان من كه درجنگ بدر جزع و فزع قبيل خزرج را از آن زد و خوردها مشاهده نمودند، مي‌بودند و براي اين عمل من اظهار خوشحالي و فرح مي‌نمودند و مي‌گفتند: اي يزيد دستت بريده و شل مباد!

پایگاه جامع عاشورا

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:

حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد.

جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.

روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

 

منبع : فاطمه الزهرا ، رحمانی همدانی ، بحارالانوار ،ج52،ص84 ؛ شجره طوبی ، ج2 ، ص403

پایگاه جامع عاشورا

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

یکی از ارادتمندان مرحوم آیت الله کوهستانی نقل می کند؛

یک سال، شب هفت محرّم به دیدار ایشان در حسینیه ی روستای کوهستان رفتیم، که یک وقت دسته ی سینه زنان وارد حسینیه شدند، معظم له عبا را به کناری افکندند و به میان عزادارن رفته و به اصطلاح میان داری کرده و وسط سینه زنان، قدم می زدند.

ما از این عمل بی ریا بسیار خوشمان آمد، پس از عزاداری ایشان به ما فرمودند؛ این افراد را می شناسم، بعضی از آنها رعایت مسائل شرعی را نمی کنند، لذا هر وقت می آمدند زیاد توجه نمی کردم ولی شبی خواب دیدم همین افراد، سینه زنان به طرف حسینیه می آیند و مشعلی پیشاپیش آنان وجود دارد که تمام فضا را روشن ساخته که نظیر آن را در دنیا ندیده بودم.

از خواب بیدار شدم، با خودم گفتم: درست است برخی آداب شرعی را مراعات نمی کنند ولی حالا میهمان ابی عبدالله علیه السلام هستند و باید مقدمشان را گرامی داشت.

از آنجا به بعد هر وقت دسته های سینه زنی می آیند با احترام زیاد آنان را استقبال و بدرقه می کنم.

روزی یکی از ارادتمندن از ایشان می پرسد: معلوم نیست همه ی اینها که سینه می زنند مخلصانه برای خدا باشد؟

معظم له برآشفته و در جواب می فرماید: تو جرأت داری بگویی یکی از این سینه زدن ها هم برای خدا نیست؟!

مرحوم آیت الله کوهستانی، سینه زدن ها و عزاداری ها را سعادت آفرین می دانست لذا می فرمود: «من در این سینه زدن ها اثراتی می بینم

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

فلسفه وجود "گاوصندوق" چیست؟ بله، حفظ و نگهداری چیزهایی که برای انسان ارزشمند و گرامی است. هرقدر ارزشمندتر، محافظت از آن بیشتر و دقیق تر. گاه از ترس دزد چیزی را در گاوصندوق می گذاریم و گاه برای جلوگیری از آسیب دیدن و خراب شدن. اما چیزهای با ارزش کدامند؟ فقط پول، طلا، عتیقه ها و دیگر چیزهای مادی!؟ آیا برای برخی از امور غیر مادی نیز ارزشی قائلیم؟ کدامیک؟ محبت ورزی، امانت داری، صداقت، عفت، ادب و... آیا اینها با ارزش اند؟ اگر پاسخ مثبت است، آن ها را چگونه و با کدام گاو صندوق باید حفظ کنیم؟ «تقوی و خداترسی»، «توجه به حضور در محضر الهی و ناظر بودن خداوند متعال بر اعمال ما»، «شرم از رویارویی با شاهدان اعمال در روز قیامت»، و «مرگ باوری» می توانند گاو صندوق های محکمی برای نگه داری آن امور با ارزش باشند. اگر این گاوصندوق ها را نداریم هرچه سریع تر تهیه کنیم.

برگرفته از کتاب "تلنگر" محصول موسسه آرامش جاویدان

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

همه ما نام "جعبه سیاه" هواپیما را شنیده ایم، قطعه ای بسیار محکم و مقاوم در برابر حوادث که مجموعه ی اطلاعات پروازی و مکالمات خلبان ها برای روز مبادا در آن ضبط می شود. جعبه ای که اگرچه سازندگان آن مدعی اند به راحتی قابل انهدام نیست( و البته در مواردی می شنویم که کاملا منهدم شده است) ولی به فرض عدم انهدام، گاهی پس از یک حادثه سقوط هواپیما، اصلا ردی از آن برجا نمی ماند و گم می شود! اما جعبه دیگری داریم که واقعا نه منهدم می شود و نه گم و آن جعبه، دفتر اعمال انسان است که حاوی مجموعه اعتقادات، رفتار، گفتار و عملکرد دوران عمر اوست که پس از مرگ و در روز قیامت گاه در حضور تعداد بی شماری از انسان ها و ملائکه خداوند متعال، بازخوانی شده و به همه می گوید که صاحبش چگونه زندگی کرده است. مراقب اطلاعاتی که در جعبه خود ثبت می کنیم باشیم. جعبه ای که بر حسب اعمالمان سیاه یا سفید است. جعبه ای که حتی پس از متلاشی شدن جسممان نیز نه منهدم می شود و نه مفقود! 

برگرفته از کتاب تلنگر محصول موسسه آرامش جاویدان

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]
قریب به اتفاق فقهاء تعداد نجاسات را یازده و برخی دوازده مورد اعلام كرده اند، از جمله آن ها كه همگی آنرا ذكر كرده اند نجاست كافر است، كافر یعنی كسی كه منكر خدا باشد و یا برای خداوند متعال شریك قائل باشد.

با توجه به این مطلب  به كنكاش در آثار بهائیان می پردازیم تا از برخی عقاید آنها آگاه شویم بهائیت فرقه ای است كه توسط حسنعلی نوری معروف به بهاء الله به وجود آمده است. قبل از آن به وسیله علی محمد باب كه به پیروی از اندیشه های شیخیه خود را ركن چهارم یا انسان كامل پنداشته بود، با بیت را به وجود آورده بود، وی در آغاز مدعی بود كه باب امام زمان(عج) می باشد ولی در نهایت ادعای الوهیت نموده و اعلام نمود كه بعداً كسی را به عنوان «من یضحصر الله» خواهد فرستاد.

بعد از اعلام علی محمد، حسینعلی نوری مدعی شد كه او همان كسی است كه علی محمد باب وعده آمدن او را داده است. بعد از آن با ادعای نسخ دین اسلام، نغمه ایجاد دین تازه سرداد و به دین سازی روی آورد.

 برخی از عقاید بهائیت از قرار زیر می باشد

اعتقاد به الوهیت علی محمد باب و حسینعلی نوری

یكی از سخیف ترین و غیر معقول ترین اعتقادات بهائیت و بابیت اعتقاد به اله بودن باب و حسینعلی نوری است علی محمد باب ادعا كرده است كه رفیع ترین مراتب حقیقت یعنی الوهیت در او حلول كرده آن هم حلولی مادی و جسمانی

این اعتقاد بهائیت با مبانی تمام ادیان آسمانی در تضاد می باشد زیرا در ادیان آسمانی الوهیت مختص حضرت حق، پروردگار و خالق جهان و جهانیان است و در این مقام هیچ كس و هیچ چیز با او شریك نیست.

اعتقاد به مقام نبوت علی محمد و میرزا حسینعلی

بهائیان می گویند: مقام قائم موعود به حكم برخی آیات قرآن كریم، مقام اصالت و نبوت است.

اما شیعه می گوید: قائم موعود تابع قرآن مجید و شریعت خاتم الانبیاء محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مقام او مقام خلافت و وصایت و امامت است نه اصالت و نبوت. 

اعتقاد به قائم موعود بودن علی محمد باب و میرزا حسینعلی

بهائیان می گویند: علی محمد و میرزا حسینعلی موعود دین اسلام هستند و جمیع انبیاء بدان اشارت داده اندو علامات آن در كتاب های آسمانی ثبت است.

اما شیعه می گوید: موعود دین اسلام یكی قیامت كبری است و دیگری ظهور بقیة‌الله ارواحنا له الفداء كه در قرن سوم هجری در سامرا متولد شد، نام مادرش نرجس می باشد.

 

اعتقاد به نسخ دین اسلام

بهائیان می گویند: مقام قائم موعود، مقام شارعیت است نه تابعیت، و نیز می گویند قائم در هنگام ظهورش حكم به نسخ دین اسلام می كند و بتشریع شریعت جدیدی غیر از اسلام می پردازد

اما شعیه می گوید: قائم موعود، تابع قرآن مجید و شریعت خاتم الانبیاء محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و مجدد و محیی همان دین اسلام است و صاحب كتاب جدید و آورندة‌ شریعت جدیدی نیست.

خلاصه آنكه بهائیان

اولا مدعی الوهیت باب و بهاء و منكر خاتمیت نبی مكرم اسلام هستند، ثانیاً: منكر احكام ضروری دین مثل نماز، و روزه و... بوده و آن ها را منسوخ می دانند.

ثالثاً نه تنها منكر وجود نازنین حضرت بقیة الله الاعظم هستند بلكه دشمن او می باشند.

در نتیجه می توان گفت كه علت نجاست آنان، كفر آنان می باشد و ادله ای كه به نجاست كفار و مشركین دلالت دارند، آنها را نیز در بر می گیرند.

 

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

خواب دیدم دوش تا مولا امیرالمومنین

صدر مجلس بود و می گفت از ولایت اینچنین


باب فیض و معرفت راه ولی است

رستگاری در ره فرزند ما سید علی است


عشق او در دل نشان عزت است

بی ولایت هر عمل خود موجبات ذلت است


هر که فرزندم علی را دوست دارد خویش ماست

روز محشر چون شهید کربلا در پیش ماست


آنچه گوید او فقط تفسیر قرآن است و بس

جای او را پیش ما هرگز نگیرد هیچ کس


در کلامش شک و تردیدی نباشد هیچگاه

روشنی بخشد زمین را تابش خورشید و ماه


او سفیر انبیاء و اولیاء گردیده است

گرچه غم ها از خواص امتش هم دیده است


امت ما خوب میداند که او فرزند ماست

قدردانی از ولایت ای مسلمان پند ماست


جعفری جانش فدای رهبر فرزانه است

غیر او در خانه ی دلهای ما بیگانه است

محمدرضا جعفری

منبع : سایت عماریون

 


[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

اميرمومنان علي عليه‌السلام فرمود: لا ميراث كالادب؛ هيچ ارثي ارزشمندتر از ادب نيست.
بر همين اساس حضرت علي عليه‌السلام فرزندانش را بخوبي تربيت كرد، و آنها از باادبترين افراد جامعه خود بودند. حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام از همين مكتب درخشان، درس ادب آموخته بود، كه از ويژگي‌هاي زندگي سراسر درخشان وي ادب او در همه دوران‌هاي زندگيش از كودكي تا آخر عمر بود.

روايت شده: حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام بدون اجازه در كنار امام حسين عليه‌السلام نمي نشست، و اگر پس از اجازه مي نشست، مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولايش مي نشست. 
روايت شده: در طول 34 سال عمر حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه‌السلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسين عليه‌السلام برادر خطاب نكرد، بلكه با تعبيراتي مانند سيدي، مولاي، يابن رسول الله، آقاي من ، سرور من ، اي پسر رسول خدا، آن حضرت را صدا مي زد، جز در آخرين ساعت عمر، در آستانه شهادت ، كه صدا زد: (برادر، برادرت را درياب !) اين تعبير نيز يك نوع ادب بود، زيرا بيانگر آن بود كه برادرت رسم برادري را با بهترين وجه ادا كرد، اكنون تو نيز اي برادر، با مهر برادري به من بنگر! در كتاب مستطرف الاحاديث آمده است : روزي امام حسين عليه‌السلام در مسجد آب خواست. حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام كه در آن هنگام كودك بود، بي آنكه به كسي بگويد باشتاب از مسجد بيرون آمد. پس از چند لحظه ديدند، ظرفي را پر از آب كرده و با احترام خاصي ظرف آب را به برادرش امام حسين عليه‌السلام تقديم مي كند. روز ديگر، خوشه انگوري را به او دادند. او با اينكه كودك بود، با شتاب از خانه بيرون آمد، پرسيدند: كجا مي روي ؟ فرمود:(مي خواهم اين انگور را براي مولايم حسين عليه‌السلام ببرم )
در همان خردسالي حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام، حضرت امام علي عليه‌السلام توجه خاصي به ادب وي داشت و او را به تلاش‌ها و كارهاي مهم و سخت مانند كشاورزي، تقويت روح و جسم، تيراندازي و شمشير زني و ساير فضايل اخلاقي، تعليم و عادت داده بود. حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام گاهي در كنار پدر مشغول كشاورزي و باغداري و نخلستان‌ها بود و زماني احاديث و برنامه هاي اسلام را در مسجد به ديگران مي آموخت و به تهيدستان و بينوايان كمك مي كرد. او به برادران و خواهرانش احترام شايان مي نمود و دوش به دوش آنان در بالا بردن سطح فرهنگ مردم مي كوشيد و در يك كلام، بازوي پرتوان پدر و چشم نافذ اسلام و مطيع برادرانش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام بود. سخن حضرت علي عليه‌السلام در زبان، سيماي حضرت امام حسن عليه‌السلام در چهره، و خون حضرت امام حسين عليه‌السلام را در رگ‌ها داشت .

http://ahlebayt.porsemani.ir

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

شعر شاه شمشاد قدان حافظ برای حضرت ابوالفضل و داستان این شعر:
مرحوم کل احمد آقا ( کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ) نقل می کردند که: « روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط به من فرمودند: در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود. خواجه حافظ شیرازی رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

« حافظ »

 

 

[ ] [ ] [ سید محمود واردی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بارپروردگارا،
دل مرا روشن و تابناک و قدم های مرا ثابت واستوار گردان، دیدگان مرا بینا و پر نور و بدن مرا سالم و قوی نگاهدار تا این همه را در راه کمک به خلق و بهبود جامعه ای که در آن زندگی میکنم به کار ببرم...
موضوعات وب
امکانات وب